على اصغر ظهيرى

261

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

حماقت و نادانى روزى ابوحنيفه ديد حضرت صادق عليه السلام عصايى در دست دارد ، عرض كرد : اين عصا چيست كه در دست داريد ، سن و سال شما به حدّى نرسيده كه نياز به عصا داشته باشيد . حضرت فرمود : آرى من نيازى به عصا ندارم ؛ ولى اين عصا يادگار رسول خداست ، مىخواهم به آن تبرّك بجويم . ابوحنيفه گفت : اگر مىدانستم عصاى پيامبر است بر مىخاستم و آن را مىبوسيدم . حضرت فرمود : لَقَدْ عَلِمْتَ انَّ هذا مِن شَعرِ رسُولِ اللّهِ و مِن بَشرِهِ فما قَبَّلْتَهُ « مىدانى كه موى دستم موى رسول خدا است و پوستم پوست حضرت است ؛ ولى به سبب عناد آن را نمىبوسى ؟ . » آرى ! ابوحنيفه به جاى اينكه فرزند رسول خدا كه امام و جانشين رسول خدا است را احترام كند ، به چوبى كه از رسول خدا باقى مانده است احترام مىكند . « 1 » بهشت بى منّت « معاوية بن وهب » مىگويد : با گروهى به مكّه مىرفتيم ، پيرمردى همراه ما بود كه در عبادت سخت كوش ولى به صورتى كه ما اعتقاد به ولايت اهل بيت داشتيم ، اعتقاد نداشت ، به همين خاطر نمازهايش را طبق مذهب خلفاى جور ، تمام مىخواند . برادر زاده‌اش نيز همراه ما بود كه او بر خلاف عمويش معتقد به ولايت اهل بيت بود . پيرمرد در ميان راه بيمار شد ، به برادر زاده‌اش گفتم : اگر عموى خود را به ولايت تشويق مىكردى خوب بود ، شايد خداى متعال در اين لحظات آخر او را هدايت مىكرد .

--> ( 1 ) - بحار الانوار : ج 10 ، ص 222 .